29 مهر 1405
سالها بود که تصویرش را از قاب تلویزیون میدیدم. خیلیوقتها بدون اینکه عمقِ جایگاه و عظمت حضورش رو درک کنم، از کنارش رد میشدم، برای من تنها یک چهرهی رسانهای بود تا اینکه پا به عرصهی طلبگی گذاشتم. وقتی وارد فضای طلبگی شدم، نام «آقای خامنهای» رنگ… بیشتر »
28 مهر 1405
مدتی قبل حالم خوب نبود و رفتم بیمارستان ،توی سالن بیمارستان ، یه زن با چهرهی موجه دیدم که بچهی بیمارش رو بغل کرده بود و از شدت نگرانی، مدام پیش این و اون میرفت ، کنجکاو شدم وقتی خوب دقت کردم دیدم بنده خدا از یه شهر دور اومده بود، پول اسکن کلیهی… بیشتر »
27 مهر 1405
خیلی وقت است که دلم میخواهد حرفهای دلم را با قلم و دفترم در میان بگذارم؛ اما انگار اینها هم خیلی وقت است بی وفایی کرده اند و سراغی از من نمیگیرند. اما امروز، بعد از مدتها، بالاخره دفترم را باز کردم و قلمم را دست گرفتم. انگار محرم تر از قلم و دفتر،… بیشتر »

