ن والقلم
خیلی وقت است که دلم میخواهد حرفهای دلم را با قلم و دفترم در میان بگذارم؛ اما انگار اینها هم خیلی وقت است بی وفایی کرده اند و سراغی از من نمیگیرند. اما امروز، بعد از مدتها، بالاخره دفترم را باز کردم و قلمم را دست گرفتم.
انگار محرم تر از قلم و دفتر، پیدا نکردم تا بشود دوباره از خودت بگویی و خودت را پیدا کنی؛ بتوانی بالاخره آن آرامشی را که این همه وقت دنبالش بودی، لابه لای کلمات پیدا کنی. وقتی به قلم نگاه میکنم، یادِ سوگندِ قشنگِ خدا میافتم که به قلم قسم خورده و آنچه مینویسند: «ن ۚ وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ». آدم با خودش میگوید یعنی قلم چقدر حرمت دارد که خداوند به آن قسم یاد کرده؟
مدت هاست که درد در دلِ آدم ریشه زده و هر لحظه آب میخورد و بزرگتر میشود. هر شب با همین غمها و دلتنگیها خوابت میبرد و بس که این دردها و غصهها توی دلت گره خوردهاند، زندگیات پر شده از گرههای کور. آنجاست که دلتنگ میشوی؛ دلتنگِ یک نفسِ راحت.دلتنگ یک روز بدون دغدغه ،دلتنگ بودن ها و نبودن ها ،دلتنگ داشتن ها و نداشتن ها و….
اما وقتی قلم را به دست میگیری ،ذهنت را متمرکز می کنی و شروع به نوشتن میکنی، انگار کلمات بارِ سنگینِ این گرههای کور را از روی دلت برمیدارند. نوشتن، همون پناهگاهی است که خدا حرمتش را نگه داشته تا دلتنگیهای ما بیصدا نمانند…
چه قلم ها که رازهایی از غم وشادی را نوشته وچه کاغذهایی که صبورانه و بی ادعا به نظاره نشستند و با دل و جان گوش دادها ند ،شاید بهتر از انسانهایی باشند که وقتی با آنها درد ودل می کنی ،به جای مرهم زخم زبان نثارت می کنند .
#به_قلم_خودم
#رها_نویسی
