سالها بود که تصویرش را از قاب تلویزیون میدیدم. خیلیوقتها بدون اینکه عمقِ جایگاه و عظمت حضورش رو درک کنم، از کنارش رد میشدم، برای من تنها یک چهرهی رسانهای بود تا اینکه پا به عرصهی طلبگی گذاشتم.
وقتی وارد فضای طلبگی شدم، نام «آقای خامنهای» رنگ دیگری به خود گرفت. فهمیدم «رهبر» یعنی چی. خیلیها از تجربهی شیرینِ دیدار با ایشان میگفتند و من هیچوقت سعادتِ این حضور نصیبم نشده بود . اما هرچه گذشت، شناخت من از ایشان بیشتر شد اینکه ایشان فقط یک رهبر سیاسیِ ساده نبود ، ایشان مقتدا، نایب ولیفقیه و نائب امام غایبمان بود .رهبری که زبان و نیاز جوانان را به خوبی می دانست ،در سختترین مشکلات کشور که درگیرجنگ ، اغتشاش ،گرانی و…بود با حرفهایش آتش شعله کشیده ی دشمن خارجی و داخلی را به خاکستر تبدیل می کرد وحقا که باعث دلگرمی و افتخار مون بود .
اما تاریخ، نقطهی عطف تلخ خود را رقم زد؛ ۹ اسفند ۱۴۰۴.
آن روزِ عجیب… انگار زمان ایستاد. تا اینکه سحرگاه فرا رسید؛ سحری که رسماً خبر شهادتش اعلام شد. آن لحظه، غوغایی به پا شد که کلمات از توصیفش عاجزند. رهبری که ستون خیمهی این انقلاب و تکیهگاه مظلومان جهان بود، آسمانی شد. و ما ماندیم و داغِ بزرگِ از دست دادنِ پدری که خورشیدِ حضورش، مسیرِ تاریکیها را برایمان روشن میکرد…
#_به_قلم_خودم
رهبر شهیدم یک ملت آنچنان در غم نبودنت به پا خواست
تا جهانیان بدانند زمانه گر عوض شود باز هم خامنه ای دیگری هست تا جهان را به لطف خدای عزوجل به زانو دراورد.
