در باغچهای از نور، بانویی بود که با عشق و صبوری، دانهای از جنسِ معصومیت را در خاکِ هستی کاشت. آن دانه، به تدریج جوانه زد و تبدیل شد به گلِ یاسِ باشکوهی که عطرش تمام جهان را پر کرد. این گل، همان حضرت زهرا (س) بود؛ بانویی که در اوج جوانی ، زیبایی و حیا را به دنیاآموخت.
ناملایمات زمانه کاری کرد تا این گل جوانه زده را زیر پا لگد کنند وآن را از شاخه ی شجره طیبه بچینند اما نمیدانستند که عطریاس همه جا می پیچد .
حضرت فاطمه زهرا (س)، نمادِ ایمان ،حیا وایستادگی است. بانویی که از نورِ خداوند آفریده شده ، او الگوی ماست؛ زنی که با وجود تمام سختیها، پشت حضرت علی علیه السلام ایستاد و قربانی ولایت شد.
#به_قلم_خودم
#تولیدی
#ایام_فاطمیه
سالها بود که تصویرش را از قاب تلویزیون میدیدم. خیلیوقتها بدون اینکه عمقِ جایگاه و عظمت حضورش رو درک کنم، از کنارش رد میشدم، برای من تنها یک چهرهی رسانهای بود تا اینکه پا به عرصهی طلبگی گذاشتم.
وقتی وارد فضای طلبگی شدم، نام «آقای خامنهای» رنگ دیگری به خود گرفت. فهمیدم «رهبر» یعنی چی. خیلیها از تجربهی شیرینِ دیدار با ایشان میگفتند و من هیچوقت سعادتِ این حضور نصیبم نشده بود . اما هرچه گذشت، شناخت من از ایشان بیشتر شد اینکه ایشان فقط یک رهبر سیاسیِ ساده نبود ، ایشان مقتدا، نایب ولیفقیه و نائب امام غایبمان بود .رهبری که زبان و نیاز جوانان را به خوبی می دانست ،در سختترین مشکلات کشور که درگیرجنگ ، اغتشاش ،گرانی و…بود با حرفهایش آتش شعله کشیده ی دشمن خارجی و داخلی را به خاکستر تبدیل می کرد وحقا که باعث دلگرمی و افتخار مون بود .
اما تاریخ، نقطهی عطف تلخ خود را رقم زد؛ ۹ اسفند ۱۴۰۴.
آن روزِ عجیب… انگار زمان ایستاد. تا اینکه سحرگاه فرا رسید؛ سحری که رسماً خبر شهادتش اعلام شد. آن لحظه، غوغایی به پا شد که کلمات از توصیفش عاجزند. رهبری که ستون خیمهی این انقلاب و تکیهگاه مظلومان جهان بود، آسمانی شد. و ما ماندیم و داغِ بزرگِ از دست دادنِ پدری که خورشیدِ حضورش، مسیرِ تاریکیها را برایمان روشن میکرد…
#_به_قلم_خودم
مدتی قبل حالم خوب نبود و رفتم بیمارستان ،توی سالن بیمارستان ، یه زن با چهرهی موجه دیدم که بچهی بیمارش رو بغل کرده بود و از شدت نگرانی، مدام پیش این و اون میرفت ، کنجکاو شدم وقتی خوب دقت کردم دیدم بنده خدا از یه شهر دور اومده بود، پول اسکن کلیهی بچهاش رو نداشت و توی شهر غریب درمانده و مستاصل مونده بود.
خدا رو شکر چند نفر دورش جمع شدن و پول رو براش جور کردن. اما یه صحنه خیلی من رو به فکر فرو برد…
یکی از کسایی که خیلی دلسوزانه جلو اومد و کمک کرد، دختری از همین نسل جوون و امروزی بود؛ پوشش و حجابش با معیارهای منِ محجبه فرق داشت. همون لحظه توی دلم گفتم: «من که دم از اعتقاد و حجاب میزنم، چقدر حواسم به آدمهای دوروبرم هست؟ نکنه ظاهر بین ما رو از باطن پاک آدمها غافل کنه؟»
دیدن اون صحنه یه درس بزرگ برام داشت. ما گاهی خیلی راحت آدمها رو از روی ظاهرشون قضاوت میکنیم و فکر میکنیم دینداری و انسانیت فقط توی چارچوبهای خاصی خلاصه میشه. در حالی که خیلی وقتها، همین دخترایی که توی کوچه و خیابون میبینیم همون اعتقادات و دارن اما مقوله ی حجاب هنوز براشون مثل یک علامت سواله،ولی با همهی تفاوتهای ظاهری، قلبی به وسعت دریا و دستی بخشنده دارن.
شاید قلب بیدار وانسانیت همین ها با کوچکترین تلنگر و یا امر به معروف صحیح و به جا ظاهرشون رو هم درست کرد .یادمون باشه که (ضرب المثل از کوزه همان برون تراود که دراوست ) درست نیست،با توجه به اینکه دراسلام احکام مربوط به ظاهر و پوشش هم داریم اما حق نداریم از روی ظاهر افراد، دربارهی انسانیت نظر بدهیم، ارزش انسان، ایمان واقعی و باطن افراد رو نباید با ظاهرِشون قضاوت کرد .
#_به_قلم_خودم
خیلی وقت است که دلم میخواهد حرفهای دلم را با قلم و دفترم در میان بگذارم؛ اما انگار اینها هم خیلی وقت است بی وفایی کرده اند و سراغی از من نمیگیرند. اما امروز، بعد از مدتها، بالاخره دفترم را باز کردم و قلمم را دست گرفتم.
انگار محرم تر از قلم و دفتر، پیدا نکردم تا بشود دوباره از خودت بگویی و خودت را پیدا کنی؛ بتوانی بالاخره آن آرامشی را که این همه وقت دنبالش بودی، لابه لای کلمات پیدا کنی. وقتی به قلم نگاه میکنم، یادِ سوگندِ قشنگِ خدا میافتم که به قلم قسم خورده و آنچه مینویسند: «ن ۚ وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ». آدم با خودش میگوید یعنی قلم چقدر حرمت دارد که خداوند به آن قسم یاد کرده؟
مدت هاست که درد در دلِ آدم ریشه زده و هر لحظه آب میخورد و بزرگتر میشود. هر شب با همین غمها و دلتنگیها خوابت میبرد و بس که این دردها و غصهها توی دلت گره خوردهاند، زندگیات پر شده از گرههای کور. آنجاست که دلتنگ میشوی؛ دلتنگِ یک نفسِ راحت.دلتنگ یک روز بدون دغدغه ،دلتنگ بودن ها و نبودن ها ،دلتنگ داشتن ها و نداشتن ها و….
اما وقتی قلم را به دست میگیری ،ذهنت را متمرکز می کنی و شروع به نوشتن میکنی، انگار کلمات بارِ سنگینِ این گرههای کور را از روی دلت برمیدارند. نوشتن، همون پناهگاهی است که خدا حرمتش را نگه داشته تا دلتنگیهای ما بیصدا نمانند…
چه قلم ها که رازهایی از غم وشادی را نوشته وچه کاغذهایی که صبورانه و بی ادعا به نظاره نشستند و با دل و جان گوش دادها ند ،شاید بهتر از انسانهایی باشند که وقتی با آنها درد ودل می کنی ،به جای مرهم زخم زبان نثارت می کنند .
#به_قلم_خودم
#رها_نویسی
┄┅✺•❥﷽❥•✺┉┈
قال امیرالمؤمنین علیهالسلام:
لَا یَنْبَغِی لِلْعَبْدِ أَنْ یَثِقَ بِخَصْلَتَیْنِ اَلْعَافِیَةِ وَ الْغِنَى بَیْنَا تَرَاهُ مُعَافًى إِذْ سَقِمَ وَ بَیْنَا تَرَاهُ غَنِیّاً إِذِ افْتَقَرَ.
💠سزاوار نیست که انسان به دو خصلت اعتماد کند: سلامتی و ثروت. زیرا در همان هنگام که او را سلامت می بینی ناگهان بیمار می شود و در همان هنگام که او را ثروتمند می بینی ناگهان فقیر می شود.
📚نهج البلاغه ، حکمت418
┄┅✺•❥اللھمعجللولیکالفرج❥•✺┉┈


